پارت صد و دوازده :

طلوع که اصلا، یعنی اصلا انتظار این کار را نداشت، جیغ بلندی کشید که تمام نگهبان‌ها سمت سجاد هجوم آوردند. مرد خشمگین را عقب رانده و بازوانش را اسیر کردند. اما سجاد موهای طلوع را رها نکرد. مغزش رد داده بود. نمی‌فهمید دارد چه می‌کند و فقط صورت بهار جلوی چشمش بود. طلوع گفته بود با او چه کرده؟ حالا تک تک آن ها را داشت با بهار انجام می‌داد!
طلوع دست سجاد را گرفته و جیغ میزد. موهایش بدجور داشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بهزاد خوان زاده در رمان تبهکار هوسباز بهزاد خوان زاده
تصویر شخصیت فرزانه طاهری در رمان تبهکار هوسباز فرزانه طاهری
تصویر شخصیت متین افتخارمنش در رمان تبهکار هوسباز متین افتخارمنش
آخرین نظرات ارسال شده
  • افشار

    0

    اگه رفیق کله خرابی مثه سجاده آره پرونده رو ول نمی کنه

    ۲۸ دقیقه پیش
  • افشار

    0

    بخشنده اصلا به رضا نمی خوره

    ۲۹ دقیقه پیش
  • مهسا

    0

    راستی علی کجاست؟ خبری ازش نیست؟ نگو که به خاطر چیزایی که سجاد از سر اجبار انجام داد و باز هم از سر اجبار به اون گفت، این بچه رو ول کنه بره؟

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ول کرده رفته

    دیروز
  • افشار

    0

    نه به علی نمیاد رفتن و جا زدن ممکنه به سجاد شک کرده باشه و ناامید ولی مطمئنا پیگیر پرونده و انتقام خواهرش هست

    ۲ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چقدر عجیب، علی اینقدر احمقه که سمج یه پرونده به این خطرناکی بشه؟

    ۲ ساعت پیش
  • افشار

    0

    خیلی حساس شد واقعا چی میشه

    دیروز
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بنظرم بهار مرده

    دیروز
  • افشار

    0

    در هر حال که بهش *** شده زنده هم باشه مرده ی متحرکه

    ۲ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه درسته

    ۲ ساعت پیش
  • افشار

    0

    علاقه نبود هوس بود که با اومدن سجاد دید دیگه رقیب قدری داره

    ۲ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اینم درسته. شایدم اونقدر بخشنده بود که کنار کشید.

    ۲ ساعت پیش
  • ...

    0

    عجیبه..ولی این پارت دلم برای طلوع سوخت..

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چرا؟

    دیروز
  • افشار

    0

    نمی فهمم چرا دلتون برا طلوع سوخته به جای سجاد؟

    ۲ ساعت پیش
  • آیدا

    0

    نکنه رضا با متین همدستن؟ 😐

    دیروز
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امکانش هست

    دیروز
  • افشار

    0

    شک نکن همینه

    دیروز
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    یعنی علاقه رضا به طلوع الکی بود؟

    دیروز
  • دختر ابلیس

    0

    اصلا نمیدونم چرا باید اینجا دلم برای طلوع میسوخت اما خب از طرفی هم به سجاد حق دادم و اینجوریه که باید بگم دمت گرمم

    دیروز
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چرا واقعا؟

    دیروز
  • مهسا

    0

    ولی به نظرم اینکه سجاد اون آدمارو بدون درنگ کشت بهترین اتفاقی بود که میتونست اون لحظه براشون بیوفته

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    دیروز
  • مهسا

    0

    وای سجاد جون تو دیگه زیادی داری پاتو از گلیمت دراز میکنی و مثه شوهرای ایرانی رفتار میکنی.. حواست نیست کی جلوت نشسته؟ به خودت رحم کن.. به خدا اونجات گناه داره دوباره با روغن بسوزه

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂 دیگه با روغن هم در نمیره

    دیروز
  • آیلا

    0

    عالی فاطی جونم عاشق طرز فکر طلوعم هرثانیه از عقلش استفاده میکنه و همچنین نگران بهارم فاطی جونم این پارت ها انقدرداغن انتظار براشون سخته عالی 🧡🧡😘😘🫂🫂🫡

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره انصافا خودم نمی تونم توی شرایط حساس اینطوری باشم

    دیروز
  • آیلار

    0

    نمیشه پارت بیشتر بزارین 😭😭وای خیلی عالیه

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😁 تو میتوانی

    ۲ روز پیش
  • Lyanna

    0

    عالی. همین انتظار میرفت. مرسی

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم.

    ۲ روز پیش
  • مهین

    0

    سلام خسته کارات نباشی من که همیشه برات کامنت میزارم ❤️❤️❤️❤️

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله گل شما که همیشه پایه ای منظورم به اونایی بود که می خونن و پیداشون نیست.

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    0

    ممکنه کار رضا باشه؟ اون از سجاد بدش میاد و میخواد هر جور شده از سر راه برش داره.

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امکان داره

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️